به گزارش نبض نیوز ، ۳۰ دسامبر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهطور غیرمنتظرهای در یمن رویاروی هم قرار گرفتند. عربستان اهدافی را در نزدیکی بندر استراتژیک مکلا هدف قرار داد، مواضعی که به نیروهای حامی امارات تعلق داشت. این حملات به بهانه گزارشهایی درباره تحویل سلاحها به منطقه صورت گرفت.
این رویارویی شدیدترین شکافها بین دو متحد قدیمی خلیج فارس را رقم زد و طبیعت روزافزون و سیال ائتلافهای امنیتی منطقهای را آشکار کرد. ائتلافهایی که زمانی دائمی فرض میشدند، اکنون بیشتر از پیش از همیشه سست شده و سوالاتی را درباره دوام عملیات ائتلافها و محاسبات استراتژیک بازیگران منطقهای و خارجی برمیانگیزد.
حمله هوایی به مکلا: فراتر از اشتباه تاکتیکی؟
حملات هوایی مکلا نه تنها یک اشتباه تاکتیکی است، بلکه نشاندهنده تناقضات استراتژیک عمیقتری در ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی است. این رویارویی تنشهای فزاینده بین تعهدات ظاهری ائتلاف و اولویتهای ملی روزافزون و متنوع را آشکار ساخت و محدودیتهای حاکم بر همبستگی ائتلاف تحت فشار عملیاتهای طولانیمدت را نمایان کرد. در همین راستا ژوپولتیکال مانیتور با انتشار گزارشی نوشت: این بندر اهمیت استراتژیک و اقتصادی زیادی دارد، بالاخص آن که در خلیج عدن واقع شده و بهعنوان دروازه تجاری یمن جنوبی عمل کرده و دسترسی به مسیرهای تجاری دریایی که دریای سرخ و دریای عرب را به هم متصل میکند، فراهم میآورد.
این بندر همچنین نقش کلیدی جهت ورود به استان حضرموت ایفا کرده و زیرساختهای ساحلی را به دره حضرموت که اهمیت استراتژیک دارد، متصل میسازد. همچنین، این بندر بهعنوان ترمینال کلیدی برای صادرات نفت خام و گاز طبیعی یمن شناخته میشود و اهمیت آن در بخش انرژی و تابآوری مالی این کشور برجسته است. بندر مکلا علاوه بر نقش محلیاش، به لحاظ جغرافیایی در محیط امنیتی دریایی وسیعتری قرار گرفته و به تنگه بابالمندب اتصال دارد و از این طریق حجم قابل توجهی از انرژی و حملونقل تجاری جهانی را صادر میکند.
حملات هوایی اخیر ظاهرا مواضع شبهنظامیهای حامی امارات که بخشهایی از بندر و مناطق شهری اطراف را کنترل میکردند هدف قرار دادند. بسیاری از این گروهها با شورای انتقالی جنوبی (STC) مرتبط هستند. استفاده از نیروی هوایی علیه نیروهایی که با یکی از شرکای ائتلاف مرتبط هستند، نشاندهنده شکست در مکانیسمهای فرماندهی و کنترل است و از ناهماهنگیهای مهم در اهداف استراتژیک بین ریاض و ابوظبی خبر میدهد.
فلسفه عملیاتی متفاوت
عربستان سعودی و امارات از جمله معماران اصلی مداخلات نظامی در خلیج فارس از سال ۲۰۱۵ بودهاند، حملاتی که ابتدا با هدف بازگرداندن دولت قانونی یمن و مقابله با نفوذ ایران اجرایی شد. با گذشت زمان، اما فلسفههای عملیاتی آنها بهطور چشمگیری متفاوت شد. عربستان سعودی اولویت خود عمق استراتژیک در شمال یمن، امنیت مرزها و کنترل بر کریدورهای کلیدی دریای سرخ قرار داد و تلاش کرد تا درگیریها را در قالب امنیت ملی و تمامیت ارضی تعیین کند. در مقابل، امارات بیشتر بر یمن جنوبی، بهویژه عدن، سقطرا و بندرهای استراتژیک مانند مکلا تمرکز کرده و به شکل برجستهای به نیروهای محلی—بهویژه شورای انتقالی جنوب—اتکا دارد تا دامنه عملیات خود را گسترش داده و نفوذ سیاسیاش را تقویت کند.
این تفاوتها انعطاف در ریسک و فرهنگ فرماندهی متفاوت را بازتاب میدهد. عملیاتهای عربستان بهطور عمده به نیروی هوایی و هرمهای فرماندهی نظامی رسمی متکی بوده، در حالیکه امارات رویکردی مبتنی بر شراکت را ترجیح داده که اهداف امنیتی را با سرمایهگذاریهای اقتصادی، لجستیکی و سیاسی ترکیب میکند. بهاینترتیب، مکلا بهعنوان میدان نمادین و عملیاتی عمل کرده که در آن دکترینها، منافع و انگیزههای متضاد بهتصادم میرسند.
ستون فقراتی که در هم شکست!
درگیری در مکلا برای روابط دو جانبه عربستان و امارات پیامدهای جدی را به دنبال دارد. بهطور تاریخی، عربستان سعودی و امارات ستون فقرات ابتکارات امنیتی خلیج فارس را تشکیل داده و در مداخلات منطقهای جبههای عمدتا متحد را ترسیم کردهاند. اما این رویارویی نشان داد که اکنون انسجام استراتژیک دیگر تضمینشده نیست. علاوه بر این در قلب این شکاف، دیدگاههای متضاد درباره آینده سیاسی یمن قرار دارد. ریاض همچنان طرفدار دولت متمرکز یمنی است که قادر به مذاکره از موضع وحدت با حوثیها باشد، در حالیکه ابوظبی از ساختارهای حکومتی غیرمتمرکز یا خودمختار در جنوب حمایت میکند. چنین تفاوتهایی، عملیاتهای ائتلافی را پیچیده و انسجام حقوقی مداخله را تضعیف میسازد، زیرا حمایت از بازیگران جداییطلب در تضاد با ادعاهای دفاع از حاکمیت یمن قرار میگیرد.
در سال ۲۰۲۲، آتشبس ششماهه بین عربستان سعودی و حوثیها جنگ در یمن را موقتا متوقف کرد. ریاض و ابوظبی به توافقی رسیدند که از شورای رهبری ریاستجمهوری (PLC) که بخشی از دولت بینالمللی شناختهشده است، حمایت کنند. با این حال، امارات مناقشه یمن و چشمانداز ژئوپلیتیک گستردهتر خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) را بهعنوان فرصتی برای پیشبرد منافع ملی خود قلمداد میکند.
اوایل دسامبر ۲۰۲۵، شورای انتقالی جنوبی (STC) با حمایت امارات، کنترل خود را بر بخشهای بزرگی از سرزمین یمن گسترش داد و نفوذ عربستان را به چالش کشید. تأمین مهمات از سوی امارات برای شورای انتقالی جنوب تلاشهای عربستان برای دستیابی به آتشبس دائمی را تضعیف کرد. این تحولات میتواند زمینهساز موضعگیری حوثیها علیه ریاض شود، همانطور که قبل از آتشبس ۲۰۲۲ نیز چنین شد، و این امر تهدیدات بیشتری برای ثبات شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به همراه خواهد داشت. تنشها در تاریخ ۳۰ دسامبر افزایش یافت، زمانی که امارات اعلام کرد نیروهای خود را از یمن خارج میکند. این عقبنشینی که بهعنوان بازنگری استراتژیک بهجای عقبنشینی تلقی شد، نشاندهنده ارزیابی خطرات و هزینههای عملیاتی امارات است و ادراکات از انشعاب استراتژیک درون ائتلاف را تقویت میکند.
ترکشهای رویارویی به خلیج فارس
فراتر از روابط دوجانبه، رویارویی مکلا پیامدهایی برای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به دنبال دارد. این حادثه فرضیات مربوط به وحدت خلیج فارس را به چالش کشیده و به کشورهای عضو کوچکتر و شرکای منطقهای سیگنال میدهد که حتی قدرتهای اصلی این بلوک نیز میتوانند وارد درگیری مستقیم شوند. این تصور ممکن است باعث شود کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس رویکردی محتاطانه داشته باشند و همین گزاره ابتکارات امنیت جمعی آینده را پیچیدهتر خواهد کرد. علاوه بر این رقابت عربستان و امارات تنها به یمن محدود نمیشود بلکه در سراسر منطقه گسترش یافته، از جمله در منطقه ساحل و سودان. امارات از نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) حمایت میکند، که اخیراً کشتار جدی در دارفور انجام داده است. از سوی دیگر، عربستان حامی نیروهای دولتی سودان است.
در این میان همکاری امارات با اسرائیل تحت توافقات ابراهیم نیز با منافع عربستان در تضاد است. با این حال در درون یمن، این درگیری وضعیت حاکم که پیشتر بهطور پراکنده در جریان بود را پیچیدهتر میکند. نیروهای حامی امارات، بهویژه گروههایی که به شورای انتقالی جنوبی (STC) وابسته هستند، نقش مهمی در تأمین امنیت بنادر جنوبی و مقابله با القاعده در شبهجزیره عرب (AQAP) ایفا کردهاند. حملات هوایی سعودیها علیه این بازیگران ممکن است باعث تضعیف ترتیبات امنیتی محلی شود، گروههای رقیب را جریتر کرده و فشارهای انسانی را تشدید نماید.
بهطور کلیتر، بیثباتی در جنوب موقعیت مذاکره دولت بینالمللی شناختهشده را در برابر حوثیها ضعیف میکند.
پیامدهای بینالمللی
رویارویی در مکلا پیامدهای بینالمللی گستردهتری به دنبال دارد. ایالات متحده و دیگر شرکای غربی مدتهاست که از ائتلاف به رهبری عربستان سعودی از طریق انتقال سلاح، همکاریهای اطلاعاتی و حمایت دیپلماتیک پشتیبانی کردهاند. تنشهای آشکار میان نیروهای سعودی و اماراتی سؤالاتی درباره کارایی مدیریت ائتلاف خارجی مطرح کرده و ممکن است منجر به ارزیابی مجدد کمکهای نظامی، سازوکارهای نظارتی و تعاملات استراتژیک شود. همزمان واکنش نسبتا ملایم واشنگتن نیز بازتابی از تغییرات گستردهتر در اولویتهای سیاست خارجی ایالات متحده است، از جمله رقابت استراتژیک با چین و تعهدات جاری در اروپا. در این زمینه، خودداری یا ابهام حاکم ممکن است در سطح منطقهای بهعنوان کاهش تمایل برای میانجیگری فعال تلقی شود که احتمالا رفتارهای مستقل و کمتر هماهنگ را در میان شرکای خلیج فارس تسریع میکند.
از آنجایی که کنترل مکلا برای امنیت دریایی جهانی بسیار حیاتی است، اختلالات در جنوب یمن میتواند بر بازارهای انرژی و حملونقل بینالمللی تأثیر بگذارد، در حالی که قدرتهای خارجی مانند چین و روسیه ممکن است شکافهای ائتلافی را بهعنوان فرصتهایی برای گسترش نفوذ خود از طریق سرمایهگذاری، تعامل دیپلماتیک یا همکاری امنیتی در نظر بگیرند. در این میان چندین عامل ساختاری زمینهساز شکافها در مکلا شده. انحراف استراتژیک میان عربستان سعودی و امارات عنصر اصلی است، چرا که هرکدام از دو بازیگر به شکل فزایندهای اهداف متفاوتی در یمن را دنبال میکنند. خودمختاری عملیاتی که به بازیگران حمایتشده از سوی امارات اعطا شده نیز توسط ریاض مغایر با ملزومات استراتژیک وسیعتر و تعهدات قانونی نسبت به حاکمیت یمن لحاظ شده است.
در این میان منافع اقتصادی و سیاسی فشارها را بیشتر کردهاند. کنترل بنادر، کریدورهای لجستیکی، زیرساختهای انرژی و قراردادهای بازسازی رقابت را افزایش داده و اختلافات تاکتیکی را به رویاروییهای استراتژیک تبدیل کرده است. ملاحظات داخلی سعودیها—از جمله خستگی از جنگ، الزامات برنامه چشمانداز ۲۰۳۰—حساسیت ریاض به بیثباتی در طول مسیرهای تجاری و دریایی کلیدی را برجسته ساخته است.
در نهایت باید گفت حملات هوایی به مکلا نقطه عطفی در داینامیکهای امنیتی خلیج فارس قلمداد میشوند. این حملات شکافهای عمیقتری را در هماهنگی سعودی-اماراتی آشکار ساخته، چالشهای ذاتی جنگ ائتلافی را برجسته کرده و بازارایی اولویتهای امنیتی منطقهای را نشان میدهد. اختلافات عملیاتی میان متحدان پیامدهای استراتژیک دارند که بر مشروعیت ائتلاف، ثبات منطقهای و تعاملات بینالمللی تأثیر میگذارد. از همین رو در سال ۲۰۲۶ پیامدهای رویارویی مکلا احتمالاً روابط سعودی-امارات، انسجام خلیج فارس و استراتژی ائتلاف در یمن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. این رویارویی نشان میدهد که مدیریت مؤثر ائتلاف، پایبندی به چارچوبهای قانونی و دوراندیشی استراتژیک بهاندازه توانمندیهای میدانی اهمیت دارند. در محیط امنیتی معاصر خلیج فارس، توانایی در جهتگیری و جلوگیری از تشدید ممکن است در نهایت مهمتر از موفقیت نظامی باشد.
گلوی بخش خصوصی زیر تیغ بیمه و مالیات










دیدگاهتان را بنویسید