به گزارش نبض نیوز ، جنوب قفقاز مدتهاست که جایگاه مبهمی در سیاست خارجی ایالات متحده داشته و دارد؛ نه به اندازهای که برای امنیت ملی ایالات متحده حیاتی باشد و نه به آن اندازه که برای این بازیگر بیاهمیت قلمداد شود. این منطقه از گذشته و بهواسطه میدان رقابتهای ژئوپولیتیکی وسیعتر اهمیت داشته: رقابتهای میان روسیه و غرب، میان تولیدکنندگان و مصرفکنندگان انرژی و میان ثبات و تجزیه در مرزهای داخلی اوراسیا. استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ تغییراتی را ثبت کرده که این منطق را برجستهتر میکند و ایالات متحده را بهطور قاطع بهسمت درگیریهای منطقهای گزینشی و مبتنی بر منافع سوق میدهد.
به باور ناظران اگر چه این سند بهطور مستقیم به جنوب قفقاز در بخشهای منطقهای نمیپردازد، اصول زیربناییاش، مانند خودداری، تقسیم بار، تجارتگرایی و رد دستورکارهای تحولی، اساسا درگیر بودن واشنگتن با کشورهای جنوب قفقاز را تحت تاثیر قرار خواهد داد. این بازنگری با واقعیتهای استراتژیک گستردهتر همخوان است: منابع محدود ایالات متحده، کاهش تمایل به تعهدات بیپایان و شناسایی این نکته که نتایج منطقهای در نهایت توسط دینامیکهای قدرت محلی تعیین خواهد شد نه توسط حمایت خارجی.
جایگاه آذربایجان در استراتژی امنیت ملی آمریکا
روابط ایالات متحده و آذربایجان بهطور تاریخی کمتر تحت تاثیر همراستایی ایدئولوژیکی قرار گرفته و بیشتر توسط منافع استراتژیک مشترک شکل گرفته است. از زمان استقلال، باکو سیاست خارجی متعادل و عمدتا چندوجهی را دنبال کرده که هدف آن حفظ حاکمیت، اجتناب از وابستگی بیش از حد به بازیگر خارجی و حداکثرسازی انعطافپذیری استراتژیک است.
این رویکرد رابطهای دوجانبه پدید آورده که کارآمد و پایدار است و به احتمال زیاد در چارچوب استراتژی ۲۰۲۵ ادامه خواهد یافت و حتی عمیقتر میشود. در هسته این شراکت، امنیت انرژی و اتصال منطقهای قرار دارد. نقش آذربایجان بهعنوان یک تولیدکننده با اهداف ایالات متحده و تنوع منابع انرژی برای اروپا همراستا بوده است. پروژههایی مانند خط لوله باکو–تفلیس–جیهان و کریدور گاز جنوبی توسط واشنگتن پشتیبانی شده البته نه بهعنوان ابزارهایی برای تحولات سیاسی، بلکه بهعنوان سرمایهگذاریهای استراتژیک جهت تابآوری و کثرتگرایی در بازارهای انرژی اوراسیا.
با اینکه ایالات متحده اکنون صادرکننده خالص انرژی است، استراتژی ۲۰۲۵ بر این نکته تأکید میکند که مسیرهای انرژی جهانی متنوع همچنان از نظر ژئوپولیتیکی ارزشمند هستند، بهویژه با توجه به آسیبپذیری مداوم اروپا نسبت به اختلالات عرضه. بنابراین گاز طبیعی آذربایجان همچنان جایگاه مرتبطی در محاسبات استراتژیک ایالات متحده دارد.
در همین راستا و آنگونه که ژئوپلتیکال مانیتور نوشته، حلوفصل مناقشه قرهباغ کوهستانی، اساسا ماهیت عملکردی روابط ایالات متحده و آذربایجان را تقویت کرده، بهطوری که اجلاس واشنگتن در اوت ۲۰۲۵ نمادی از این همراستایی بود. از منظر واقعگرایانه، کاهش تنشها در حال حاضر نوسانات منطقهای را کاهش داده و راههایی برای مشارکت اقتصادی غربی فراهم کرده، هرچند که حذف کامل تنشها همچنان ناتمام باقیمانده است. با این همه امروز تمرکز استراتژی بر توافقهای صلح برای همراستایی مناطق با منافع ایالات متحده و دسترسی به بازارها بهطور مفهومی و حمایت از تلاشها برای محدود کردن نفوذ روسیه و بهبود اتصال آسیای مرکزی است.
نتایج حاصل از این رویکرد شامل تثبیت موقت میان کشورهای تولیدکننده انرژی از طریق دیپلماسی هدفمند است نه تعهدات در مقیاسی وسیع. علاوه بر این، ارزش استراتژیک آذربایجان بهطور فزایندهای در نقش این بازیگر بهعنوان منطقهای اتصالدهنده قابل تبیین است، این کشور کریدور حملونقل میانمنطقهای بین آسیای مرکزی و اروپا را به هم پیوند میدهد، تنوع انرژی برای بازارهای اروپا را تسهیل و روابط عملکردی با مراکز قدرت مختلف بدون نیاز به همراستایی رسمی را حفظ کرده است. این موقعیت دقیقا با اولویت استراتژی ۲۰۲۵ برای شرکایی که بهطور موثر در مسیر ثبات منطقهای بدون نیاز به تعهدات امنیتی گسترده یا پروژههای سیاسی تحول محور کمک میکنند، همخوان است.
ابتکار عمل آمریکا برای ایروان
استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ رویکردی عملی و واقعگرایانه در حوزه سیاست خارجی ترسیم کرده و بر تقسیم بار و اولویت دادن به منافع اصلی ایالات متحده تأکید دارد و بهطور غیرمستقیم درگیری با کشورهای جنوب قفقاز، از جمله ارمنستان را رد میکند. این استراتژی پذیرش واقعیتهای منطقهای را بر اعمال تحولات که از تاریخها و سنتهای محلی منحرف شدند، ترویج میدهد، هرچند که بهطور صریح از ترویج دموکراسی خودداری نمیکند.
مصداق عملی این واقعگرایی در اعلامیه مشترک واشنگتن در اوت ۲۰۲۵ (اعلامیه مشترک) نمایان شد، اعلامیهای که توسط آذربایجان، ارمنستان و ایالات متحده امضا و با متعهد شدن به تمامیت ارضی، حاکمیت، غیرقابل تغییر بودن مرزها و اتصال بدون مانع مانند کریدور صلح ترامپ بر نرمالسازی روابط متمرکز گشت. ایالات متحده بدین طریق بهعنوان یک میانجی عملی عمل کرده و از طریق گفتوگوهای مستقیم و مشوقهای تجاری مبتنی بر حقوق بینالملل، نه مداخله ایدئولوژیک به ثبات منطقه کمک کرده است.
از منظر ارمنستان، این همراستایی فرصتهای ملموسی در چندین حوزه ایجاد میکند. در حوزه امنیت انرژی، تلاشهای ارمنستان برای کاهش وابستگی به تامینکنندگان تکمنبع با تأکید استراتژی امنیت ملی ایالات متحده بر زیرساختهای انرژی متنوع و تابآوری در برابر فشارهای اجباری همراستا است. در عرصه تابآوری اقتصادی، تمرکز واشنگتن بر تقویت اقتصادهای شریک در برابر دخالتهای خارجی با نیاز ارمنستان به تنوع بخشیدن به روابط تجاری و کاهش آسیبپذیریهای ساختاری هماهنگ است.
در میدان فناوریهای پیشرفته و زیرساختهای دیجیتال، حمایت ایالات متحده میتواند به ادغام ارمنستان در اکوسیستمهای فناوری امن کمک کند، بهویژه در زمانی که زنجیرههای تامین جهانی در حال بازآرایی در راستای خطوط استراتژیک هستند. اتصال بهطور خاص بهعنوان حوزهای مهم از همراستایی ظهور میکند. استراتژی امنیت ملی ایالات متحده بهطور صریح حفاظت از مسیرهای ترانزیت استراتژیک و جلوگیری از کنترل اجباری بر کریدورهای حیاتی را در اولویت قرار میدهد، اصلی که بهطور مستقیم معادلات جنوب قفقاز را تحت تاثیر قرار میدهد. همزمان ایالات متحده با حمایت از توسعه زیرساختهای حملونقل قابلاعتماد و امن که ارمنستان را به بازارهای منطقهای و جهانی متصل میکند و به هدف کلی خود مبنی بر اطمینان از این که اتصال اوراسیا برقرار است، دست یافته است.
راهبرد پیچیده آمریکا در ارتباط با گرجستان
روابط گرجستان با ایالات متحده در بازه اصلاحات دموکراتیک پس از انقلاب گل سرخ در سال ۲۰۰۳ شکل گرفته، همچنین نقش استراتژیک این کشور بهعنوان کریدور ترانزیتی برای انرژی و تجارت در قفقاز نیز برای واشنگتن بسیار قابل اعتنا است. جنگ روسیه-گرجستان در ۲۰۰۸ محدودیتهای حمایت لفظی ایالات متحده را بدون درگیری مستقیم نظامی آشکار ساخت که منجر به کمکهای بیش از یک میلیارد دلاری جهت بازسازی شد. روابط ایالات متحده-گرجستان از آن زمان از طریق «اعلامیه مشارکت استراتژیک ایالات متحده-گرجستان» در سال ۲۰۰۹ که بر دفاع، دموکراسی و همکاریهای اقتصادی متمرکز بود، دوباره تنظیم شد، در حالی که گرجستان همچنان به دنبال پیوستن به ناتو بود.
استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ بر تقسیم بار بین شرکا، مانند افزایش هزینههای دفاعی ناتو، تاکید دارد و منابع ایالات متحده را بر مناطق اصلی مانند آسیا و نیمکره غربی به جای مناطق حاشیهای در اولویت قرار میدهد. این استراتژی همکاری مشروطی را ترویج داده که بر تطابق با اولویتهای ایالات متحده و نه فقط ایدئولوژی استوار است، هرچند که بهطور صریح به گرجستان اشاره نمیکند. واشنگتن همچنان از منظر سیاسی و اقتصادی در روابط خود با گرجستان چالشهایی دارد، به این معنا که از تمامیت ارضی گرجستان در برابر اشغال روسیه حمایت میکند و از طریق کمیسیون ناتو-گرجستان و سامانههایی مانند موشکهای جاولین، کمکهای امنیتیاش را برجسته ساخته است. از همین رو میتوان گفت پیامدهای استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ برای جنوب قفقاز میتواند بهعنوان تغییر رویکرد از درگیریهای بلندپروازانه به سمت عملگرایی کاربردی در نظر گرفته شود. این بازنگری بازتابدهنده واقعیتهای استراتژیک در سطح گستردهتری است که سیاست خارجی ایالات متحده با آن روبهرو است.
در نهایت، استراتژی ۲۰۲۵ نشان میدهد که دوران درگیریهای گسترده ایالات متحده در فرآیندهای گذار پس از شوروی به پایان رسیده است. آنچه که بهجای آن ظهور خواهد کرد مدل گزینشیتر و مبتنیبر منافع برای مشارکتهای منطقهای است؛ مدلی که احتمالا به دلیل آن که محدودتر است، پایدارتر خواهد بود. جنوب قفقاز همچنان برای استراتژی ایالات متحده مهم خواهد بود، اما عمدتا به این دلیل که تحولات منطقهای با منافع ملموس واشنگتن همراستا است: هدف امنیت انرژی، اتصال، مبارزه با تروریسم و مدیریت رقابت قدرتهای بزرگ است.
گلوی بخش خصوصی زیر تیغ بیمه و مالیات










دیدگاهتان را بنویسید